عاشورا، تربیت و روابط انسانی(3)

ساخت وبلاگ

عاشورا، تربیت و روابط انسانی(3)

دکتر بخشعلی قنبری

دين پژوه، مولف وعضو هيات علمي دانشگاه

 

 آغاز

در دو شماره نقش تربیتی عاشورا و سخنان امام حسین(ع) در رابطه با خدا و خود را بررسی کردیم و به این نتیجه رسیدیم که امام حسین(ع) در رابطه با خدا رابطه عارفانه را دنبال کرده و آدمیان را در نهایت به ایجاد چنین رابطه ای با خدا دعوت می کند. در رابطه با خود امام حسین(ع) استقلال عقلی را مبنا قرار داده اما در عین حال ولایت عرفانی را در منافات با این استقلال نمی داند.

تربیت آموزی عاشورا درباره رابطه با خدا

همانطور که در سطور بالا آورده ایم در اینحا به بررسی مهم ترین در قیام حسین(ع)؛ یعنی رابطه با دیگران را بررسی می کنیم. این رابطه مهم ترین رابطه از روابط چهارگانه در قیام عاشوراست؛ به دلیل اینکه همه حرکت و اقدام اباعبدالله(ع) به این رابطه معطوف می شود از این جهت به این رابطه بیشتر از بقیه خواهیم پرداخت. به رغم اهمیت این رابطه باید اذعان کنیم که امام(ع) مشکلات به وجود آمده در رابطه و نسبت آن با دینداری را در کاستی های مربوط به رابطه انسان با خدا جستجو می کند اما چون بیشترین اقدامات اصلاحی معطوف به این رابطه است از این جهت اهمیت آن بیشتر به چشم می خورد.

البته در اصل قیام اباعبدالله(ع) این سؤال مطرح شده است آیا قیام آن حضرت قیام بود یا یک اعتراض؟ جمع بندی سخنان امام حسین(ع) این را تایید می کند که هدف امام قیام اصلاحی بود خروج مسلحانه؛ زیرا امام به هنگام خروج از مدینه به سمت کوفه نیروهای مسلح با خود نبرد بلکه اغلب یاران و همراهان امام غیرمسلح بودند اما هیچ الزامی ندارد که یک قیام همیشه مسلحانه باشد.

از ابتدای قیام امام روشن می شود آن حضرت وضع دینی و اخلاقی جامعه به ویژه روابط اجتماعی را آن رابطه ای نمی داند که بتواند آن را تحمل کند در نتیجه در ملاقات هایی که با افراد مختلف در مکه به انجام می رساند نارضایتی خود را از وضع موجود اعلام می دارد و در برابر خیرخواهی افراد مختلف به صراحت اعلام می کند که اولا حرکتش کاملا اصلاحی و در راستای امر به معروف و نهی از منکر است و در عین حال حاضر است همه بلاها را به جان بخرد اما هرگز با یزید بیعت نکند؛ زیرا آن ذلت نابخشودنی می داند که هرگز در شان دختر فاطمه زهرا(س) نمی داند. خیلی ها در همین مدینه منوره آن حضرت را نصیحت کردند و خیر او را خواستار شدند و امام با کمال فروتنی و تواضع به همه آنها گوش دادند و در اغلب موارد نیز از نظرات آنان سپاسگزاری کرد هرچند که تصریح کرد که به ادامه راه خود یقین دارد و از این راه بازنخواهد گشت. از بین این ملاقات به دو مورد اشاره می کنیم که یکی از آن مربوط به یکی از دشمنان آل هاشم و دیگری برادر خودش است. اما در این جا بناچار باید یک نکته را بیان کرد و آن اینکه امام(ع) در مقام مقایسه وضعیت حاکم بر جامعه را چنان وخیم می داند که حتا درنگ کردن نیز جایز نیست و چون این وضعیت را به دوران خلفای راشدین و حتا معاویه نیز مقایسه می کنیم به مراتب از آن دوران پایین تر بوده به گونه ای که اگر این وضعیت مانند دوران خلفای راشدین بود اما به یقین بیعت می کرد و شاید اگر وضعیت دوران نامطلوب معاویه نیز ادامه می یافت شاید باز مانند برادر بزرگوارش امام حسن(ع) تن به صلح می داد اما وقتی وضعیت حاضر را ترسیم می کند تقریبا هیچ نقطه روشنی نمی بیند که با اعتماد به آن با خلیفه همراهی منتقدانه بکند همانگونه که پدر بزرگوارش با سه خلیفه و برادرش با معاویه انجام دادند.

1)گفتگو با مروان بن حکم.

مَروان بن حکم بن ابی‌العاص (زادروز 2یا 4 - درگشته ۶۵ ه.ق در سن ۶۴ سالگی) در زمانی با اباعبدالله(ع) در مکه ملاقات می کند 54 یا 56 سال دارد. حضرت فردای آن روز، امام حسین(ع) در بین راه با مروان بن حکم ملاقات کرد. مروان گفت: یا اباعبدالله! من خیرخواه تو هستم پیشنهادی به تو دارم که اگر بپذیری به خیر و صلاح تو خواهد بود! حضرت فرمود: پیشنهاد تو چیست؟ گفت: همانطور که منزل ولید مطرح شد بهتر است با یزید بیعت بکنی که این کار به نفع دین و دنیای تو است. حضرت با ناراحتی فرمود: «اِنَّ لِلَّهِ وَ اِنَّا اِلَیهِ راجِعُون» و ادامه داد: «عَلَی الْاِسْلامِ السَّلامُ اِذْ بُلِیتِ الْاُمَّه بِراعٍ مِثْلَ یزِیدَ وَیحَک یا مَرْوانَ اَتَاْمُرُنِی بِبَیعَه یزِیدَ وَهُوَ رَجُلٌ فاسِقٌ؛ فاتحه اسلام را باید خواند آن زمانی که امت گرفتار امیری چون یزید گردد. وای بر تو ای مروان آیا مرا به بیعت یزید فرمان می دهی، در حالی که او مرد فاسقی است!

در این ملاقات دو نکته حایز اهمیت تربیتی وجود دارد یکی اینکه این ملاقات ها اوج تواضع امام را می رساند؛ زیرا همه می دانند که مروان با آن سابقه ناگواری که از خود در زمان پیامبر(ص) از خود به جا گذاشته و در زمان خلیفه سوم هم کارهای نادرستی که انجام داده بود در مقامی نبود که برای امام خیرخواهی کند اما امام با او نیز گفتگو می کند. نکته دوم این در این جملات کاملا روشن می شود حکومت یزید به هیچ وجه قابل قبول نخواهد بود. لذا چاره ای جز مبارزه باقی نمی ماند؛ زیرا با این کار در حقیقت فاتحه­ی اسلام خوانده می شود.

2)گفتگوی امام با عمر بن اطرف.

عمر ابن اطرف یکی از برادران ناتنی امام حسین(ع) است که ظاهراً در کربلا حضور نداشت. وی خطاب به امام(ع) می گوید: برادرم امام حسن(ع) از پدرم علی(ع) نقل می کند که تو را به قتل می رسانند و من فکر می کنم که مخالفت تو با یزید باعث کشته شدن تو خواهدگشت ولی اگر با یزید بیعت کنی این خطر برطرف خواهدشد. امام در جواب به جفاهایی که به مادرم و فرزندانش شده در روز قیامت به پیامبر شکایت خواهدکرد. بی تردید این عمر نیز از امام کوچکتر است و اما با وجود این او را روشن می کند که وضع از چه قرار است.

بنابراین امام در این حرکت و ملاقات هایی که انجام می دهد ارزش این گفتگوها را در آن می داند که هم رعایت ادب و اخلاق می شود و هم اعتبار افراد به خوبی سنجیده می شوند و در عین حال امام در برابر همه استدلال مناسب می آورد و از عمق اعتقاد خویش سخن می گوید و با این کار اخلاق باور به منصه ظهور می رساند..

:: موضوعات مرتبط: عرفان، اخبار
:: برچسب‌ها: عاشورا, تربیت و روابط انسانی3, امام حسین ع, تربیت

نـــــــــارون...
ما را در سایت نـــــــــارون دنبال می کنید

برچسب : نویسنده : 3naarvan14 بازدید : 110 تاريخ : سه شنبه 28 آذر 1396 ساعت: 15:19